مانی رحمانی

بدون عنوان

مانی عزیزم خیلی وقت بود که برات ننوشته بودم .ولی از این به بعد قول میدم که زودتر بیام و برات بنویسم . عزیز دل مامان خیلی خوبه که تو هستی .این روزا تا یکم دل مامان سارا میگیره یه شیرین زبونی میکنی و تمام غمهای دنیا از یادم میره . امروز تمام پاهات را رنگی کرده بودی و اینقدر از این کارت خوشت اومده بود و ذوق میکردی که دلم نیومد پاهات را بشورم . خیلی ددری شدی و دوست داری که همش بری بیرون تا عصر میشه میایی میگی مامان سارا بریم . عاشق خونه فضه ای .خلاصه که هر قدر از شیرین زبونیات بگم بازم کمه. به بادکنک میگی بوکه . به قول خودت مثل فلشته ها خوابیدی.
30 بهمن 1390
1